تبليغاتX
امپراطور تنهایی
...خدایا دوزخم فرداست....پس چرا حالا می سوزم؟...
 

سلام نگار

امروز بعد از ۱ سال به این وب امدم و خیلی خاطره ها برام زنده شد

دلم نیومد از تو ننویسم

ع

ا

ش

ق

ت

م

میفهمی............................عاااااااااشق

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:56  توسط MAMALI | 
همه به صف امپراتور بعد از ۱ سال وارد میشود

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:47  توسط MAMALI | 
 

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟

خيلي سخته آدم كسي رو نداشته باشه


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه


نتونه. آخرش برسه به يه بن بست


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه آسمون رو

 مي بينه به اون هم نمي تونه بگه خيري از آسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از

 اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره

خيلي سخته آدم خودش به تنهايي خو كنه اما

 دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله

خيلي سخته آدم ندونه كدوم طرفيه؟

خيلي سخته آدم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 10:37  توسط MAMALI | 


سلام ای خدای مهربون...سلام ای خدای توانا...من < ....ن > هستم.

خدایا منو میشناسی؟ اونی که بهت نامه میده.اونی که هی سرت ر و درد میاره.

منم < ...ن > همونی که بهت نامه داد و جواب ندادی.

سخته برات جواب بدی خدا؟...سخته با من حرف بزنی؟

خدایا تو منو آفریدی... دوست دارم به حرفام گوش بدی...دردم رو بشنوی.

دیروز وقتی نشسته بودم تو تنهایی دلم گرفت.

وقتی فکرش رو میکنم که رفت و تنهام گذاشت دلم می شکنه.

بی خودی چشمام پر اشک می شه

یکی از دوستام می گفت:بابا برو پی کارت .رفته که رفته

تو زندگیت رو کن و اصلا فکرش رو هم نکن.

اونی که رفته دیگه هیچوقت نمیاد.

اما من بهش می گم

دوست داشتن و عاشق شدن راحته... اما دل کندن خیلی سخته.

خدایا دل کنده ام از همه کس… تنها امید من تویی و بس.

می ترسم خدا... می ترسم از روز جزاکه به خاطر عاشقی من رو عذاب کنی.

خدایا آزادم کن از این همه غم و درد.خدایا چرا من دیگه عاشق نمی شم؟

چرا دیگه کسی رو دوست ندارم؟خدایا خیلی ساده باهات حرف می زنم.

بی ریا چون می دونم راز داری ...آخه اینقدر دو رویی و ریا زیاد شده

که نمی شه حرف دلت رو به کسی بگویی

خدایا شاید خودت برای این دوستی نداری و تنهایی که به کسی اعتماد نداری.

خدایا می دونم رفته. می دونم دیگه نمیادو کس دیگه ای رو می خواد

اما چه کار کنم.؟دوستش داشتم الان هم دوستش دارم

خدایا منو تنهام گذاشت هیچ وقت تنهاش نگذار...

خدایا دلتنگم کرد هیچوقت دل تنگش نکن..

خدا یا اون به من نامردی کرد هیچ وقت نگذار طعم تلخ نامردی رو بچشه.

آخه خیلی سخته ،فکر نمی کنم بتونه تحمل کنه.

آره خدا من خیلی ساده هستم چون راحت عاشق شدم و راحت هم شکست خوردم.

خدایا کمکم کن کمکم کن کمکم کن

خدایا در دنیا من هیچی ندارم... هیچ کسی رو ندارم فقط تو رو دارم.

خدایا تنهام نگذار...خدایا نیم شکسته دیگه صدایی نداره.

خدایا تارم بی تار شده، زندگیم تار شده. زندگیم سخت شده

دیگه تحمل ندارم.

خدایا اگه مستی گناه نبود تا ابد مست می شدم.چون میگن مستی و راستی.

خدایا باهات درد دل کردم تو هم جوابی بهم بده.

جواب هم ندادی لااقل توی دلم نور عشق و ایمان رو روشن کن تا شاید بتونم دوباره زندگی کنم.

خدایا اشتباه فکر نکنی من شکایت نمی کنم فقط ناراحتم از دست مردم و دنیا.

همین و بس...

نامه ای از طرف آشنای امروز

فراموش شده فردا...

< ...ن >

اما خدا اگه بالاي كوهها باشي

                            زير درياها باشي باز هم

                         


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 10:32  توسط MAMALI | 

چقدر سخته بفروشنت به یکی دیگه...

چقدر سخته بخاطر یکی دیگه زندگیتو از دست بدی...

چقدر سخته بخاطر یکی دیگه بشکنی...

چقدر سخته ...اه...چقدر سخت!

ولی

 چقدر خوبه به وسیله ی یکی دیگه بفهمی کسی که باهاش زندگی می کردی یه

 دروغ گو بوده!

چقدر خوبه به وسیله ی یکی دیگه بفهمی کسی که بخاطرش می مردی واسه یکی

 دیگه می مرده!

چقدر خوبه بخاطر یکی دیگه عشقت و بشناسی...

بفهمی تمام این مدت فقط بهت دروغ میگفته!

بفهمی تمام این مدت دلش پیشه تو نبوده!

بفهمی تمام این مدت داشته تحملت میکرده...

هم سخته هم خوب!

فاصله ی این دوتا مثل فاصله ی عشق تا نفرته!

همین!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 11:13  توسط MAMALI | 
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،

آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد

دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي

پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم

با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به

صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را

ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند

پس بگذار بدون هيچ شرمي بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبگويم دوستت دارم..... اگر
 دنيا فراموشگر خاطره هاست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:22  توسط MAMALI | 
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،

آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد

دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي

پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم

با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به

صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را

ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند

پس بگذار بدون هيچ شرمي بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبگويم دوستت دارم..... اگر
 دنيا فراموشگر خاطره هاست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:22  توسط MAMALI | 

من در پناه خداوندم 


                    وخدا هرگز دیرنمی کند


خداوند روزی رسان


                   و خزانه غیبی من است


آن کس که با خداست


                   در موضع قدرت ایستاده است

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:53  توسط MAMALI | 
خدایا کفر نمی‌گویم،

 پریشانم،

 چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

 خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت

را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و

خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و

آسمان را کفر می‌گویی

 نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو

در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی

 نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان

می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

 خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار

است،

 چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس

سرشار است…

 

 دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 9:2  توسط MAMALI | 

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا

 برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول

خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به

ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ

حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز

هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در

لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:9  توسط MAMALI | 

بر خاك بخواب نازنين تختي نيست

آواره شدن حكايت سختي نيست

از پاكي اشكهاي خود فهميدم

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 9:28  توسط MAMALI | 

رویاهایت را فرو مگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را آهنگی نباشد.

عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر میشود و هر گاه که تنگ آن را درشت گیری آسانتر از کف رود.

انگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت٬عشق را از زندگی خویش رانده ای.

همه چیز در آن لحظه به پایان می رسد که قدمهای تو باز ایستد.

هرگز امید را از کف مده ٬آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.

هر روز٬همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 20:4  توسط MAMALI | 

دوست دارم در انتهای دریای عشق به انتظار لبخند

 زیبایت بمانم... تا آن لحظه که خورشید عشقت بر

 قلب تاریکم بتابد و گرمای مهرت جانم را روشنی بخشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:14  توسط MAMALI | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:2  توسط MAMALI | 

khodavanda be man ghodrati ada kon ta betavanam

bepaziran anchera ke nemitavanam taghir daham va

be man ghodrati ata kon ta taghir daham anchera

ke mitavanam taghir daham

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 7:1  توسط MAMALI | 

به کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت: بازی.

به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.

به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.

به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت:عمر.

به عاشقی گفتند: عشق چیست؟

 

چیزی نگفت: آهی کشید و سخت گریست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:8  توسط MAMALI | 

روزي مردي خواب عجيبی ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند.

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟

يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم.

مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است!!!

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولی عده بسيار کمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافی است بگويند: خدايا شکر !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:0  توسط MAMALI | 

شبانگاهان صداي مهیبی در شب سکوتم را با ترنم هاي پر دردش فزوني داد صداي وحشتناک از يک زخم بر قلبی ندا مي داد زخم قلب از براي لانه اي خاموش و تاریک پي بالي شکسته از براي جوشش يک روح بود کز عمق جان اشک او لبريز شد قطره اي اشک در فضا لغزيد درخت جوانیش خشکو بی جان شد شاخه هایش در هم شکست که ناگهان بغضم سکوت سينه ي شب را شکست ناگهان اشکم بارید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:52  توسط MAMALI | 
چند روزه نگاهه سردت دیگه باورم نداره

چند روزه دستای سردت دستامو تنها میزاره

چند روزه تفلکی چشمام روز و شب واست میباره

عاشقت

شبها به یادت چشمهاشم رو هم میزاره

اگه قلب تو سیاهه

واسه من روشن و نوری

اگه سرده دله سنگت

واسه من سنگه صبوری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:38  توسط MAMALI | 

پشت پات اشکو می ریختم

تا نگی دوستت ندارم

تو بگو وقتی که نیستی دست توی دست کی بذارم

تو بگو وقتی نباشی

کی واسم از تو بخونه

کی به تو گفته عزیزم که تورو دوستت ندارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 9:38  توسط MAMALI | 

زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي

 داشته باشي؛ اينطوري ‏شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري ********

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:32  توسط MAMALI | 

عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن .....

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:26  توسط MAMALI | 
      

تورا به جای تمام کسانی که نشــــناخته ام دوســـت می دارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطـــــــر عطـــــر نان و برفـــــــــــی که آب می شود و برای خاطر نخستین نگاه. تو را به خاطــــــــر دوســـــت داشــــتن دوســــت می دارم تورابه جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:50  توسط MAMALI | 

چه ويرانگر ولي شيريني اي عشق    گهي شاد و گهي غمگيني اي عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:57  توسط MAMALI | 

 

مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست

 در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست

 

سهم ما جز دامنی گل نیست از گلزار عمر

یار بسیار است، اما مهلت دیدار نیست

 

آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال

جلوه این نقش جز بر پرده پندار نیست

 

کام دولت را ز آغوش سحر باید گرفت

مرغ شب گوید که بخت خفتگان بیدار نیست

 

با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار

ورنه کار روزگار تازه جز تکرار نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:8  توسط MAMALI | 

من از غم تنهایی خویش ناله  کرده ام         درد دل نوشته ام  تو را بهانه  کرده ام
غم دل خسته ام با تو تقسیم کرده ام         قصه ی دل از برای تو  تفسیر کرده ام
در  هر نفسم اسم  تو را ذکر  کرده ام         در  سیاهی  شب به تو  فکر کرده ام    
من نام تو را به هر بهانه فریاد  کرده ام         دل بشکسته  از قفس  آزاد  کرده ام
                         من حدیث عاشقی کوته کنم در این نفس
                               بی تو عاقبت بمیریم در این قفس
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:6  توسط MAMALI | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:5  توسط MAMALI | 

<<به نام آنکه قلبش ناقوس های محبت می نوازد >>

 

نازنینم ، هنگامیکه پرنده خیالم در دریای صاف و ارام وجودت عاشقانه به پرواز در می آید باز به یاد عشق جدایی نا پذیرمان می افتم و با دلی سر شار از عشق و محبت به تو یگانه معبودم می گویم:

Yدوستت دارمY

صداقت آب ، در عمق نگاهت و سادگی گل، در طرح لبخندت ....پروانه ها دل گیسوان تو می سپارندو پرندگان با نگاه تو اوج می گیرند (( چشمانم را می دهم و دو ستاره قرض می گیرم تا سنگفرش جاده ای را که تو از ان خواهی گذشت ، نورانی کنم ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:3  توسط MAMALI | 
GhamGinamo Khaste
Inja Neshastam
,Ba Ye Dele ShekaSte
Por Az Khoon
Baraye Onike Dige BarnemiGarde
On shode Ye Bot
Ye Boti Ke Asheghane MipaRastameSh
On Shode, Ye Gham, Ye Dard, Ye BoGhz
On Shode HamekaSo, HichkaS
On ShaGhaYeGh Ro BiSeda KoSht
TaKoTanHa
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:2  توسط MAMALI | 

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم
اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم
تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم
اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:59  توسط MAMALI |